تبليغاتX
یادگار دوست
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

 

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

 

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

 

دل من می خواست تلافی بکنه

پس چشم هیچ کسی عاشقم نکرد

 

وقتی که رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صافو خیلی هم آفتابی بود

 

اگه شب می رفتمو خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی بود

 

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب ناشناخته بود

 

اما اون وقتی رسید که قلب من

 همه ی آرزو هاشو باخته بود

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:9  توسط عباسعلی دهقان  | 

اس اس یادت باشه،

                    پرسپولیس سرورته


تبریک به همه پرسپولیسیهای باحال، 

             تسلیت به همه استقلالیهای عزیز 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 9:22  توسط عباسعلی دهقان  | 

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت            آری به اتفاق جهان میتوان گرفت

تو این شعر حافظ ترکیب حسن + ملاحت رو معجونی میدونه که میشه باهاش جهان رو گرفت، اما بیاین یه کم باز کنیم بحث رو.

حسن= مهربانی، قلب پاک، محبت کردن، دوست داشتن و خوب بودن و خلاصه همه اینها بچه مثبت بودن

اما این فقط 50% داستانه ماکزیمم، تازه اگه هیچ ضعفی تو این قسمت نداشته باشیم

 اما ملاحت

ملاحت= با نمک بودن، شیطنت کردن، روحیه شاد و کودک درون بازیگوش داشتن، شخصیتی فان بودن و خلاصه  خیلی چیزهایی شبیه به این 

دیدین بعضی ها وقتی باهاشون هم صحبت میشین اینقدر روحیه شادی دارند که کلی شما رو هم شاد میکنن. این تعبیری از ملاحته، حتی ناشناخته بودن، گاها در دسترس نبودن و همه اینها باز هم زیر مجموعه های ملاحت به حساب میان.

این دو هر کدوم 50 % قضیه هستند و به تنهایی کافی نیستند.  خیلی از ماها فقط تو یکی از این دو زمینه امتیاز خوبی به دست میاریم و تو دومی ضعیف هستیم.

من قسمت ملاحتم ضعیف تره، این رو خوب میدونم. 

شما چی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 14:42  توسط عباسعلی دهقان  | 

چقدر با چالش یا challenge موافقید؟

به نظر شما این که کسی وارد زندگیتون بشه که یک عالمه علامت سوال تو ذهنتون ایجاد کنه خوبه یا نه؟

این که احساس کنید هر چی از رابطتون میگذره کمتر میشناسینش و ناشناخته تره؟

یا نه ترجیح میدین رابطه ای رو داشته باشید که فرد مورد نظر اونطوری که پیش بینی میکردین باشه و رابطتون اون جوری که برنامه ریزی کردین پیش بره؟

نظر شما چیه؟ 


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 9:58  توسط عباسعلی دهقان  | 

عشق حقیقی هرگز پایان نمی یابد،

چه با فاصله، چه با گذر زمان،  چه با جبر زمانه، چه با ....

گاهی وقتها با اینکه سالها از عشقی قدیمی گذشته، یک اتفاق و یه فلش بک شما رو به یک حس نستالجیک غریبی میبره

فیلم Remember Me: My Love به بهترین شکل ممکن، این داستان رو روایت میکنه.

فیلمی زیبا و به یاد ماندنی از گابریل موچینو ایتالیایی و با بازی مونیکا بلوچی، حتما ببینین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 10:48  توسط عباسعلی دهقان  | 

بجز قصه اين عشق ، چی گفتم چی شنفتم

همش درد دلم بود ، اگه قصه می‌گفتم

آخ اگه قصه می‌گفتم

چه حرفا که نگفته ، هنوز روی لبامه

چه شعرا که نخونده ، هنوز توی صدامه

آخ هنوز توی صدامه

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم


نری دنبال مستی ، خودت درد شرابی

واست می چی بريزم ، خودت باده نابی

آخ خودت باده نابی

می‌گن عالم مستی ، همين عالم عشقه

چه خوشبخته دل من ، که درد عشقمه عشقه

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم


چه خوبه بدونی ، که با مهربونی

می‌تونی تو قلبم ، بمونی بمونی

بمون تا بتونم ، يه عاشق بمونم

يه دنياست تو چشمات ، واسه من نگاهات

مثل مستی خيوم تو شعرا ، مثل بارونه رو دريا ، مثل مهتابه تو صحرا

بمون تا بتونم ، يه عاشق بمونم

تو تنها تو تنها ، واسه من تو دنيا

عزيزی مثل مجنون ، واسه ليلا

مثل وامق ، واسه عذرا

مثل خورشيد ، واسه فردا

نری دنبال مستی ، خودت درد شرابی‌

واست می چی بريزم ، خودت باده نابی

آخ خودت باده نابی

می‌گن عالم مستی ، همين عالم عشقه

چه خوشبخته دل من ، که درد عشقمه عشقه

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم

تو قلبم تو رو دارم ، اگه خونه بدوشم

من اين عالم عشقو ، به عالم نفروشم


کیا این ترانه از حمیرا رو گوش کردن؟ نظرتون چیه؟ چه حسی بهتون دست میده با شنیدنش؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 10:28  توسط عباسعلی دهقان  | 

سلام گرم تو این هوای سرد و بارونی امروز تهران به همه شما دوستان عزیز

دیشب داشتم فیلمی به نام The Ugly Truth رو میدیدم

تصویری از عشق بسیار رویایی و رومانتیک از طرف Abby بازیگر زن فیلم، چنان با حقایق زندگی مردان و تفکرات اونها تغییر یافت تا به یه نتیجه خوب رسید.

دوست ندارم از داستان فیلم حرفی بزنم، اما حتما فیلم رو ببینید.

نکته جالبی که باز هم با دیدن این فیلم بهش رسیدم این بود که گاهی باید از پوسته تفکراتی که سالها دور خود تنیدیم خارج بشیم.

به قول سهراب، چشمها را باید شست، جور دیگر باید زیست، فکر را خاطره را زیر باران باید برد.

زمانی که در مورد خلاقیت، مطالعه میکردم، میدیدم که توی همه کتابها اصل اول خلاقیت تو یک جمله و با یک مثال خوب بیان میشه:

Thinking outside of the box

مثالی جالب هم به عنوان تست خلاقیت هست.

تو این مثال سعی کنین روی صفحه ای با یه ماتریس 3 * 3 از 9 نقطه را 4 تا خط مستقیم جوری بکشین که از هر 9 نقطه رد بشه.


بعد از اینکه کاملا به مساله فکر کردین و درست زمانی که دیگه نا امید هستین میبینین که تنها راه حل این مساله اینه که از چهار چوب این مربع 9 نقطه ای فراتر برین و مرزها را بشکنین.  اصلا اصطلاح خارج از چهار چوب فکر کردن هم به همین مثال بر میگرده.

خیلی وقتها واقعیتها با تصوراتی که سالها توی کتابها خوندیم و روش تاکید کردن فرق داره، اونم تو این دنیای عجیب امروز. توی فیلمی که بهتون معرفی کردم این مساله با داستانی بسیار زیبا و جذاب بیان میشه.


منتظر نظرات شما هستم.


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:20  توسط عباسعلی دهقان  | 

کهکشان، کو زمینم؟

زمین، کو وطنم؟

وطن، کو خانه ام؟

خانه، کو مادرم؟

مادر، کو کبوترانم؟

معنای این همه سکوت چیست؟ 

من گم شده ام در تو، یا تو گمشده ای در من، ای زمان؟

کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بود، کاش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 10:9  توسط عباسعلی دهقان  | 

سلام دوستان

امروز خواستم از خواننده جوان تاجیک مطلبی بنوسیم.

این خواننده 25 ساله تاجیک، به همراه شبنم ثریا دو خواننده مطرح و محبوب تاجیک به شمار میروند.

منیژه دولت در افغانستان بسیار محبوب است.او در سال ۲۰۰۵ سفری به افغانستان داشت و دو کنسرت نیز در شهر‌های کابل و مزار شریف برگزار کرد. منیژه دولت دارای دو آلبوم می‌باشد که هر دو در مزار شریف ثبت شده‌است.

صدای دلنشین و کلام زیبای تاجیکی، احساس خوبی در ذهن شنونده کارهای او ایجاد میکند.

متن مصاحبه ای از او رو در اینجا میارم تا با شخصیت این هنرمند جوان بیشتر آشنا بشین:

اين آوازخوان را از دو سال بدين سو هواداران هنر موسيقی می شناسند و ترانه های وی بويژه در ميان جوانان از شهرت زيادی برخوردار است. 

منيژه هم زمان دانشجوی سال چهارم دانشکده خبرنگاری دانشگاه ملی تاجيکستان است. وی می گويد هرچند به خبرنگاری رغبت زياد دارد، ولی هنر آوازخوانی را ترجيح می دهد و بيشتر دوست دارد.

منيژه دولت می گويد: "از اوان خردسالی مهر هنر در دل من جای داشت. ولی چون بعدا با هنر آوازخوان نامور ايرانی ليلا فروهر آشنايی پيدا کردم، از آن به بعد مهر هنر بيشتر بر من چيره شد. اولها امکان سرود خواندن در محافل را نداشتم زيرا در دانشکده ژورناليسم دانشگاه دولتی ملی تحصيل می کردم. ولی بعد از پايان دادن به آموزش در بخش روزانه من راهی راه هنر شدم." 

"آيا از خانواده اتان کسی به تو کمک کرده است که در اين جاده موفق شوی؟"

"راستی اهل خانواده ما اولها راضی نبودند که من آوازخوان شوم. وقتی فهميدند که من خود را بدون هنر تصور کرده نمی توانم و بدون هنر زيسته نمی توانم پس دعای خود را دادند. و من با دعای نيک پدر و مادر اين پيشه را پيش گرفتم." 
متن ترانه هايت را چه طور پيدا می کنی؟" 

"من بيشتر ترانه هايی انتخاب می کنم که به دل مردم نزديک باشند يعنی زمانه ای باشند و مردم آنها را بزودی قبول کنند. و البته شاعران و آهنگ سازانی هم هستند که من با آنها همکاری دارم و از ايشان مشورت می پرسم. نه تنها با شاعران و آهنگ سازان تاجيک بلکه با شاعران و آهنگ سازان افغانی و ايرانی هم که در کشور ما زندگی می کنند، همکاری دارم." 

"آيا می شود وقتهايی که غمگين و غصه دار باشی و در آن زمان به ورق زدن کتب شروع کنی تا شعری مطبوع برای خود پيدا کنی؟"

"من از آن روزی که خود را شناخته ام در دلم غصه وجود داشته است. من فکر می کنم هنرمند بی غصه نمی تواند باشد. همين طور من هم هميشه غصه می خورم، غم می خورم، غم خلقم را می خورم. غم مادر و پدرم را و اين است که سرودهايم درد آميز احساس می شوند." 

"آيا برای يگان ترانه خودت متنی نوشته ای؟"

"بله اولين سرودی که ايجاد کردم متنش از خودم است."

"يعنی تو شاعره هم هستی؟"

"آره، کم کم شعر می نويسم، ولی با شاعران مشورت می کنم و آن شعرها را اصلاح می کنم."
"با آهنگ سازان هم همکاری داری؟"

"آره با آهنگ سازان هم همکاری دارم. بخصوص با آهنگ سازان جوان ذکر الله، فرهاد آدينه...، همچنين در نظر دارم با آهنگ ساز و آوازخوان شناخته دلير نظر که در خارج زندگی می کند نيز همکاری کنم." 

"شنيدم در دانشکده خبرنگاری هم تحصيل می کنی؟ آيا تحصيل به پيشه آوازخوانی تو خلل نمی رساند؟" 

"من از وقتی که به هنر وارد شدم، به بخش تحصيل غايبانه تحويل گرفتم تا بتوانم به هر دو کارم برسم." 

"يک ترانه در باره مادر اجرا می کنی، آيا مادرت نيز در اين تالار حضور دارد؟"

"آره او همين جا است ولی از چه باشد که هميشه اشک می ريزد. من خوشحالم اگر اين اشک شادی باشد." 

"در آينده چه آرزو داری؟"

"آرزوی من اين است که تاجيکستان ما هميشه آباد باشد. هميشه صلح پايدار بماند تا ما جوانان امروز بتوانيم آزادانه و سرافرازانه زندگی کنيم. از خبرنگاران توقع من اين است که آنها هميشه راست گو و راست قول باشند و آزادانه انديشه هايشان را بگويند." 

"آيا عاشق هم شده ای؟"

"آره من عاشق هستم، عاشق زندگی. عاشق آواز ليلای فروهر هستم که می خواهم به ديدنش موفق شوم." 

"چه مشکلاتی در زندگی داری؟"

"مشکلات زندگی زياد است ولی من به اراده خود باور دارم و هيچ گاه روح افتاده نمی شوم"

در ادامه لینک گلچینی از کارهای زیبای این خواننده رو واستون میگذارم، امیدوارم خوشتون بیاد.

گلچینی از ترانه های منیژه دولت

منتظر نظرات شما هستم.


http://www.mediafire.com/?mz3ywlzmlmz

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 12:52  توسط عباسعلی دهقان  | 

"من تو رو قطعا خوشبخت خواهم کرد"

"نمیذارم کمترین ناراحتی تو زندگی داشته باشی"

"برات قصری بهشتی میسازم"

و هزاران حرفی مشابه که صرفا قبل از بدست آوردن معشوقمون میزنیم


تفسیر شما از این حرفها چیست؟

خالی بندی و مخ زنی؟

من فکر مکینم حس رسیدن و وصال، آدم رو تا حد زیادی کور میکنه که خیلی راحت شعار میدیم. 

حالا کاش بر روی توانایی بالقوه مون شعار میدادیم، متاسفانه خالی میبندیم.


اما بشنوید از شق دیگه قضیه به نظر من

سالها پیش وقتی یه دانشجو بودم و جهان اطرافم رو خیلی زیبا تصویر میکردم، از بگو مگوهای زوج ها، از بی حرمتی ها، متعجب بودم و فکر میکردم گیر همه این مشکلات عدم محبته و خیلی زیبا در رویاهایم زمزمه میکردم:

از محبت خارها گل میشود...

اما نه، طولی نکشید که این غرور و ادعای ساده، بدجور به زمینم زد . خیلی ساده فهمیدم که توی یک رابطه انسانی نهایتا 50 % داستان دست من خواهد بود!!!

بیاییم خودمون باشیم، شعار ندیم، جو زده نشیم، همه این جذابیتها که شما رو به این ادعاها میکشونه، به سادگی رنگ میبازند، خیلی دور نیست این اتفاق

منتظر نظرات شما هم هستم


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 17:1  توسط عباسعلی دهقان  |